کد مطلب: 147846
۲۶ مرداد ۱۴۰۵، ۱۳:۵۷
خداحافظ «مادر فولاد زره»!

گاهی مادر به فرزندش می‌گوید: «آرام باش»، «داد نزن»، «مهربان باش» یا «لجبازی نکن»؛ اما خودش از صبح تا شب باعجله، اضطراب، تنش و فشار زندگی می‌کند.

به گزارش پایگاه خبری و رسانه‌ای حوزه‌های علمیه خواهران، در بسیاری از خانواده‌ها، وقتی کودک با لجبازی، پرخاشگری، بی‌قراری یا وابستگی زیاد مواجه می‌شود، اولین سؤال والدین این است: «با این بچه‌ چه کنم؟»

اغلب به دنبال یک تکنیک تربیتی فوری می‌گردیم؛ روشی برای آرام‌کردن کودک، کم‌کردن لجبازی او یا وادارکردنش به همکاری.

اما گاهی پیش از آنکه سراغ رفتار کودک برویم، لازم است یک سؤال مهم‌تر بپرسیم: «حال مادر چطور است؟»

مادرها را تبرئه کنید!

در این گزارش سکینه سادات موسوی فراز، کارشناسی ارشد روان‌شناسی اسلامی و مشاور و تسهیلگر، از درهم‌تنیدگی حال مادر و فرزند و راهکارهای این ماجرا حرف می‌زند.

موسوی فراز می‌گوید: «این سؤال به معنای مقصر دانستن مادر نیست. تربیت کودک تحت‌تأثیر عوامل گوناگونی قرار دارد؛ از ویژگی‌های ذاتی و خلق‌وخوی کودک گرفته تا نقش پدر، کیفیت رابطه والدین، فضای خانه، مدرسه، دوستان، شرایط اقتصادی و اتفاق‌های زندگی. بااین‌حال، نمی‌توان از تأثیر عمیق فضای روانی و عاطفی مادر بر خانه و فرزند غافل شد.»

فرسودگی روانی، بی‌صدا می‌آید!

مادر معمولاً قلب تپنده خانه است؛ کسی که بخش زیادی از بار مراقبت، رسیدگی، برنامه‌ریزی، نگرانی و مدیریت امور روزمره را بر دوش دارد. وقتی این بارها زیاد و پیوسته شوند و مادر فرصتی برای استراحت، رشد، گفت‌وگو، خلوت یا رسیدگی به نیازهای خود نداشته باشد، ممکن است به‌تدریج دچار «فرسودگی مادرانه» شود.

فرسودگی مادرانه فقط خستگی جسمی نیست. گاهی خودش را با بی‌حوصلگی، زودرنجی، احساس تنهایی، اضطراب، بی‌انگیزگی، کاهش لذت از مادری، احساس ناکافی بودن یا خشم‌های ناگهانی نشان می‌دهد. مادری که از صبح تا شب برای خدمت به همه حاضر است، اما برای خودش حتی چند دقیقه وقت ندارد، ممکن است یک روز متوجه شود که دیگر ظرفیت سابق را ندارد؛ با کوچک‌ترین اتفاقی عصبانی می‌شود، مدام کنترل می‌کند یا در نقش مادری‌اش احساس ناتوانی می‌کند.

کودکان به جز گوش، قلب هم دارند

این وضعیت نشانه «بد بودن» مادر نیست؛ بلکه علامتی است که می‌گوید او هم به مراقبت نیاز دارد.

گاهی مادر به فرزندش می‌گوید: «آرام باش»، «داد نزن»، «مهربان باش» یا «لجبازی نکن»؛ اما خودش از صبح تا شب باعجله، اضطراب، تنش و فشار زندگی می‌کند. کودکان فقط گوش ندارند که دستورها و توصیه‌های ما را بشنوند؛ آن‌ها حال و هوای عاطفی خانه را هم دریافت می‌کنند.

تقصیرها را گردن نگیرید

کودک ممکن است نتواند توضیح دهد که چرا بی‌قرار، پرخاشگر یا حساس شده است، اما تنش، نگرانی و خستگی والدین را احساس می‌کند. او از لحن صدا، چهره، نوع واکنش‌ها و کیفیت ارتباط والدین، پیام‌هایی درباره امنیت یا ناامنی دریافت می‌کند.

این نکته بسیار مهم است که بدانیم تأثیر حال مادر بر کودک، نباید به احساس گناه تبدیل شود. قرار نیست مادر با شنیدن این موضوع بگوید: «پس همه مشکلات بچه‌ام تقصیر من است.» چنین نگاهی نه‌تنها کمکی نمی‌کند، بلکه فشار روانی مادر را بیشتر خواهد کرد.

به‌جای «من مقصرم»، بهتر است بگوییم: «من اثرگذارم و می‌توانم سهم خودم را بهتر کنم.»

همین تغییر نگاه، مادر را از سرزنش و ناامیدی به سمت مسئولیت‌پذیری و امید می‌برد.

سوال طلایی اینجاست

یکی از ساده‌ترین اما مهم‌ترین تمرین‌ها برای مادران، این است که هر روز لحظه‌ای از خود بپرسند: «من واقعاً چطورم؟»

بسیاری از مادران آن‌قدر درگیر نیازهای فرزندان، کارهای خانه، مسئولیت‌های همسری، شغلی و خانوادگی هستند که حتی فرصت نمی‌کنند احساس واقعی خود را بشناسند. ممکن است ساعت‌ها در حال انجام وظایف باشند، اما ندانند خشمشان از کجا می‌آید، چرا بی‌حوصله‌اند یا چه چیزی بیش از همه آن‌ها را خسته کرده است.

آشتی با نوشتن...

نوشتن چند کلمه درباره حال درونی، کار ساده‌ای به نظر می‌رسد؛ اما می‌تواند آغاز خودآگاهی باشد. مادری که می‌نویسد «امروز نگرانم»، «خیلی خسته‌ام»، «از چیزی عصبانی‌ام» یا «احساس تنهایی می‌کنم»، در واقع به خودش اجازه می‌دهد احساسش دیده شود.

احساساتی که دیده و پذیرفته نمی‌شوند، اغلب به شکل واکنش‌های ناگهانی ظاهر می‌شوند. ممکن است مادر تمام روز فشارهایش را نادیده بگیرد، اما شب با یک اشتباه کوچک کودک، کنترلش را از دست بدهد. در چنین لحظه‌ای، مشکل فقط رفتار کودک نیست؛ گاهی خستگی‌ها و فشارهای جمع‌شده مادر نیز وارد واکنش او شده‌اند.

انتهای پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha