مرکز نشر هاجر در گفتگویی اختصاصی با سید عبدالرضا هاشمی، نویسنده کتاب «جعبه کمکهای تربیت فرزند»، ناگفتهها و نکات کلیدی این اثر کاربردی را بررسی کرده است.
به گزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران، مشروح گفتوگوی مرکز نشر هاجر با سید عبدالرضا هاشمی، نویسنده کتاب «جعبه کمکهای تربیت فرزند»، به شرح ذیل است:
چه شد که تصمیم گرفتید کتاب «جعبه کمکهای تربیت فرزند» را بنویسید؟
ایده اصلی کتاب از تجربههای واقعی من در زندگی با فرزندم شکل گرفت. احساس کردم بسیاری از والدین در موقعیتهای روزمره تربیتی، با پرسشها و چالشهایی مواجهاند که پاسخ آنها صرفاً با توصیههای کلی به دست نمیآید. به همین دلیل تلاش کردم مجموعهای از دیدگاهها، تجربهها و راهکارهای کاربردی را در اختیار والدین قرار دهم تا در موقعیتهای واقعی بتوانند از آنها استفاده کنند. این کتاب حاصل تجربه زیسته و تعامل با فرزندم است، نه صرفاً مجموعهای از نظریههای تربیتی.
چرا نام کتاب را «جعبه کمکهای تربیت فرزند» انتخاب کردید؟
همانطور که در یک جعبه کمکهای اولیه، ابزارهای مختلفی برای مواجهه با موقعیتهای پیشبینینشده وجود دارد، در تربیت فرزند نیز والدین به مجموعهای از ابزارهای فکری و عملی نیاز دارند. ممکن است امروز با یک بحران رفتاری مواجه باشیم و فردا با مسئلهای درباره آزادی، شخصیت یا استعداد فرزندمان. هدف کتاب این است که والدین برای چنین موقعیتهایی ابزار و نگاه مناسب در اختیار داشته باشند.
در کتاب بر این جمله تأکید کردهاید که «تربیت، هنر همراهی است، نه کنترل». منظور شما از این جمله چیست؟
پاسخ پیشنهادی: کودک یک انسان مستقل با شخصیت، استعداد، اراده و مسیر رشد مخصوص به خودش است. اگر تربیت را فقط کنترل رفتار کودک بدانیم، ممکن است او را در کوتاهمدت مطیع کنیم، اما لزوماً انسانی رشدیافته و صاحب تفکر تربیت نکردهایم. همراهی یعنی والد در کنار کودک حرکت کند، او را بشناسد، فرصت تجربه کردن بدهد، در مواقع لازم راهنمایی کند و در عین حال اجازه دهد کودک به تدریج قدرت انتخاب و تصمیمگیری پیدا کند.
شما خانواده را «مدرسه اول تربیت» میدانید. چرا خانواده در تربیت کودک تا این اندازه اهمیت دارد؟
پاسخ پیشنهادی: کودک پیش از آنکه وارد مدرسه، جامعه یا محیطهای آموزشی شود، در خانواده زندگی میکند و بسیاری از عمیقترین باورها و رفتارهای او در همین محیط شکل میگیرد. کودک بیش از آنکه از حرفهای ما یاد بگیرد، از رفتار ما میآموزد. بنابراین اگر میخواهیم فرزندمان مسئولیتپذیر، متفکر، آزاداندیش و با شخصیت باشد، باید این ویژگیها را در فضای خانواده تجربه کند.
یکی از موضوعات کتاب، «حفاظت از کودک در برابر هجومهای جامعه» است. منظور شما از این هجومها چیست؟
کودک امروز با حجم بسیار زیادی از اطلاعات، رسانهها، تبلیغات، الگوهای رفتاری و ارزشهای مختلف مواجه است. مسئله این نیست که کودک را از جامعه کاملاً جدا کنیم؛ چنین کاری هم ممکن نیست و هم مطلوب نیست. مسئله این است که او را به گونهای تربیت کنیم که در مواجهه با این جریانها قدرت تشخیص و انتخاب داشته باشد. به جای اینکه فقط دیوار دور کودک بکشیم، باید در درون او قدرت تحلیل ایجاد کنیم.
در کتاب به پرورش استعدادهای کودک با دو عامل «احتیاج و هدف» اشاره کردهاید. این دو عامل چگونه به کشف استعداد کودک کمک میکنند؟
گاهی استعداد کودک زمانی خودش را نشان میدهد که او با یک نیاز واقعی مواجه شود یا هدفی پیدا کند که برایش معنا داشته باشد. والد نباید صرفاً بر اساس علاقه شخصی خودش، استعداد خاصی را به کودک تحمیل کند. باید فرصت تجربه کردن ایجاد کند و ببیند کودک در چه موقعیتهایی انگیزه، پشتکار و توانایی بیشتری نشان میدهد. نیاز و هدف میتوانند زمینهای برای فعال شدن استعدادهای پنهان کودک باشند.
یکی از محورهای مهم کتاب، تقویت «شخصیت، حریت و چگونگی تفکر» در کودک است. چرا این سه عنصر را مهم میدانید؟
انسان باید به بلوغ فکری برسد تا بتواند درست فکر کند و انتخاب صحیح داشته باشد. رساندن کودک به بلوغ فکری مهمترین وظیفه پدر و مادر است. برای تحقق این رشد چارهای جز برداشتن این سه گام نیست؛ تقلید، عامل بیرونی تضعیف تفکر کودک است که او را وابسته به دیگران میکند. راه درمان شخصیت دادن به اوست. لجبازی و اصرار بر اشتباه هم عامل درونی است که با آزادی درمان میشود. این دو زمینه بلوغ و تربیت کودک است.
والدین در مواجهه با بحرانهای رفتاری فرزندشان معمولاً چه اشتباهی مرتکب میشوند؟
پاسخ پیشنهادییکی از اشتباهات رایج این است که والدین در لحظه بحران، فقط به دنبال متوقف کردن رفتار کودک هستند و کمتر به علت آن رفتار توجه میکنند. در حالی که رفتار کودک معمولاً نشانه چیزی است. ممکن است پشت یک لجبازی، پرخاشگری یا بیتوجهی، نیاز، ترس، خستگی یا مسئله دیگری وجود داشته باشد. والد باید ابتدا موقعیت را بشناسد و سپس واکنش تربیتی مناسب نشان دهد.
با توجه به اینکه این کتاب از تعامل شما با دختر دهسالهتان، زهراسادات، شکل گرفته، این تجربه شخصی چه تأثیری بر محتوای کتاب داشته است؟
تجربه زندگی واقعی باعث شد مسائل تربیتی را فقط در سطح نظری نبینم. وقتی با یک کودک واقعی زندگی میکنید، متوجه میشوید که تربیت همیشه مطابق برنامههای از پیش تعیینشده پیش نمیرود. کودک سؤال میپرسد، مخالفت میکند، انتخاب میکند و گاهی والد را هم به فکر کردن وادار میکند. همین تعامل زنده کمک کرد بسیاری از مفاهیم کتاب از دل تجربههای واقعی شکل بگیرند.
آیا والدین برای تربیت فرزند حتماً باید متخصص علوم تربیتی باشند؟
خیر، اما والدین باید نسبت به تربیت آگاه و مسئول باشند. تربیت فرزند اتفاقی نیست که بتوانیم آن را بدون فکر و مطالعه پیش ببریم. البته قرار نیست هر پدر و مادری متخصص علوم تربیتی شود؛ اما لازم است اصول اساسی تربیت را بشناسد، فرزند خود را مشاهده کند، اشتباهاتش را بپذیرد و دائماً در حال یادگیری باشد. باید توجه داشت که تربیت یک داد و ستد دو طرفه است.
اگر بخواهید فقط یک پیام از کتاب شما در ذهن والدین باقی بماند، آن پیام چیست؟
پاسخ پیشنهادیاینکه فرزندمان پروژهای برای ساختن نیست؛ انسانی است که باید در مسیر رشد، او را همراهی کنیم. والد موفق کسی نیست که همه رفتارهای کودک را کنترل کند، بلکه کسی است که شرایطی فراهم کند تا کودک بتواند شخصیت، قدرت تفکر، آزادی مسئولانه و استعدادهای خود را پیدا و رشد دهد.
این کتاب بیشتر برای چه کسانی نوشته شده است؟
مخاطب اصلی کتاب والدین هستند، اما محتوای آن میتواند برای مربیان، معلمان، مشاوران خانواده و هر کسی که با کودک سروکار دارد نیز مفید باشد. تلاش کردهایم مباحث به گونهای مطرح شوند که نگاه فلسفی و عمیق به تربیت را در موقعیتهای روزمره کاربردی و قابل استفاده ارائه کنیم.
اگر بخواهید به والدینی که تصور میکنند «تربیت خوب یعنی فرزند همیشه حرفشنو باشد» پاسخ بدهید، چه میگویید؟
حرفشنوی میتواند در بعضی موقعیتها لازم باشد، اما نباید هدف نهایی تربیت باشد. ما قرار نیست صرفاً کودکی تربیت کنیم که دستورها را اجرا کند؛ میخواهیم انسانی تربیت کنیم که بتواند درست را از نادرست تشخیص دهد، فکر کند و انتخاب صحیحی داشته باشد.
انتهای پیام/
نظر شما