ساعت مدرسه که تمام میشود، بچهها یکییکی از در مدرسه بیرون میآیند؛ بعضی دست در دست پدر و مادر راهی خانه میشوند، بعضی سوار سرویس میشوند و بعضی دیگر کلید خانه را از جیبشان بیرون میآورند. مسیر برایشان آشناست؛ کوچه، ساختمان، آسانسور و بعد صدای چرخیدن کلید در قفل. در که باز میشود اما خبری از مادر نیست، پدر هم هنوز از سر کار برنگشته است. کیف را گوشهای میاندازند و وارد خانهای ساکت میشوند؛ خانهای که تا چند ساعت بعد قرار نیست صدای هیچ بزرگسالی در آن شنیده شود.
به گزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران، تلویزیون روشن میشود، گوشی به دست کودک میآید، تکالیف روی میز میماند و گاهی صدای کوچکی از راهرو یا آشپزخانه کافی است تا کودک سرش را بالا بیاورد و چند لحظه گوش بدهد. بعضی از این کودکان از تنهایی میترسند، بعضی یاد گرفتهاند خودشان را سرگرم کنند و برخی آنقدر به خانههای خالی عادت کردهاند که دیگر دربارهاش حرف نمیزنند.
این کودکان لزوماً فراموششده نیستند و والدینشان نیز بیتفاوت نیستند. بسیاری از پدر و مادرها همزمان با ساعت بازگشت فرزندشان از مدرسه، سر کار هستند؛ برای پرداخت اجاره، اقساط و هزینههای روزمره ناچارند ساعتهای طولانی بیرون از خانه باشند. اما پشت این چند ساعت تنهایی، اتفاقهای دیگری هم در حال شکل گرفتن است.
وقتی تنهایی به تغییر رفتار میرسد
مهتاب، ۴۵ ساله و پرستار است. هر روز صبح از خانه خارج میشود و تا پنج عصر سر کار است. پسر ۹ سالهاش از سالهای اول مدرسه یاد گرفته بعد از زنگ آخر، خودش به خانه برگردد و چند ساعتی را تا رسیدن پدر و مادر تنها بماند.
در سالهای ابتدایی، او را به خانه مادربزرگ میبردند اما پس از فوت مادربزرگ، دیگر کسی برای مراقبت از کودک وجود نداشت. پدر و مادر هر دو شاغل بودند و امکان کنار گذاشتن کار نیز برایشان وجود نداشت.
مادر میگوید از همان ابتدا نگران بود این چند ساعت تنهایی روی فرزندش اثر بگذارد و تلاش میکرد پس از بازگشت، نبودن چند ساعت گذشته را با محبت و توجه بیشتر جبران کند. اما حالا احساس میکند پسرش بیش از گذشته درگیر گوشی شده و گاهی رفتارهایی دارد که او را نگران میکند.
وقتی گوشی جای خالی والدین را پر میکند
روایت دیگری درباره دختر ۱۷ سالهای است که پدر و مادرش هر دو جراح هستند. او سالهای زیادی پس از مدرسه را بدون حضور والدین در خانه گذرانده و بهتدریج گوشی و فضای مجازی به بخش مهمی از زندگیاش تبدیل شده است.
به گفته دکتر سالومه زریه، مسئول کمیته اجتماعی مجلس و عضو کمیته سلامت نهاد ریاستجمهوری، این دختر در دورهای برای پر کردن تنهایی خود وارد رابطهای با پسری شد که اعتیاد داشت. رابطه به تدریج از چارچوب خارج شد و دختر مورد سوءاستفاده قرار گرفت.
او مدت زیادی چیزی از این ماجرا را با خانواده در میان نگذاشت و خانواده از بخش مهمی از زندگی او بیخبر ماندند. این روایت نشان میدهد که گاهی مسئله تنها «تنها ماندن کودک در خانه» نیست؛ بلکه نبود ارتباط و گفتوگو با والدین میتواند کودک را برای یافتن محبت و توجه به منابع دیگری سوق دهد؛ منابعی که همیشه امن نیستند.
خانهای که همیشه امن نیست
خانه معمولاً امنترین مکان برای کودک است، اما وقتی کودک چند ساعت در روز تنها میماند، همین خانه میتواند با خطرهای پیشبینینشده همراه شود؛ از سوختگی و آتشسوزی گرفته تا برقگرفتگی، سقوط، بریدگی یا مسمومیت با دارو و مواد شوینده.
در چنین شرایطی، نبود یک بزرگسال یعنی کسی نیست که در همان لحظه خطر را تشخیص دهد یا سریع کمک کند. البته خطرها فقط جسمی نیستند. ترس از صداهای ناشناس، تاریکی، ورود فرد غریبه یا مواجهه با موقعیتی که کودک نمیداند چگونه با آن برخورد کند، میتواند اضطراب او را افزایش دهد.
از سوی دیگر، کودک ممکن است بهتدریج یاد بگیرد ترسها، مشکلات و اتفاقات روزمره خود را بدون والدین حل کند و کمتر درباره آنها حرف بزند. همین روند میتواند فاصله عاطفی میان کودک و خانواده را بیشتر کند.
استقلالی که تحمیلی است
تنها ماندن کودک بعد از مدرسه فقط به معنای خالی بودن خانه نیست. این چند ساعت میتواند بر احساس امنیت، رابطه کودک با خانواده و حتی انتخابهای او در سالهای بعد اثر بگذارد.
دکتر سجاد بهرامی، جامعهشناس، معتقد است حضور والدین بعد از مدرسه برای کودک صرفاً به معنای وجود یک بزرگسال در خانه نیست. کودک در این ساعات فرصت دارد اتفاقهای روزش را تعریف کند، درباره ناراحتیهایش حرف بزند و دوباره احساس امنیت کند.
به گفته او، اگر این حضور بهطور مداوم از زندگی کودک حذف شود، ممکن است تعریف او از خانه نیز تغییر کند؛ خانهای که باید پناهگاه عاطفی باشد، به مکانی برای غذا خوردن، استراحت و خوابیدن تبدیل میشود.
بهرامی این وضعیت را نوعی «استقلال تحمیلی» میداند؛ استقلالی که در ظاهر میتواند نشانه مسئولیتپذیری باشد اما چون از سر اجبار شکل گرفته، ممکن است کودک را از نظر عاطفی از خانواده دور کند.
راهی برای خانههای خالی
وقتی پدر و مادر هر دو شاغل هستند، مسئله فقط پیدا کردن فردی برای مراقبت از کودک نیست؛ مسئله این است که کودک بعد از مدرسه کجا باشد و چه کسی مراقب او باشد.
در سالهای گذشته، ایده ایجاد مراکز رفاه کودک و خانواده با هدف پاسخ به همین نیاز مطرح شد؛ مراکزی که علاوه بر مراقبت از کودک، خدمات آموزشی، فرهنگی، مشاورهای و پیگیری وضعیت درسی را نیز ارائه دهند.
در سال ۱۴۰۵ نیز سازمان بهزیستی برای راهاندازی مراکز حمایت از کودک و خانواده فراخوان داده است. همچنین طرح مراقبت موقت حمایتی روزانه بهصورت آزمایشی در چهار استان تهران، خراسان رضوی، فارس و گلستان در حال اجراست؛ طرحی که در آن کودکان در طول روز از خدمات آموزشی، تحصیلی و تربیتی استفاده میکنند و در پایان روز به خانه و نزد خانواده بازمیگردند.
با این حال، همچنان گروهی از کودکان دبستانی وجود دارند که بعد از زنگ مدرسه تا زمان بازگشت والدین، چند ساعت را در خانه تنها میمانند.
کلیدهایی که فقط در را باز نمیکنند
شاید کودک روزهای اول از خانه خالی بترسد، اما اگر این تنهایی تکرار شود، ممکن است به بخشی عادی از زندگی او تبدیل شود؛ عادتی که اثرش فقط به همان چند ساعت بعد از مدرسه محدود نمیماند.
وقتی کودک بارها و بارها با خانه خالی، نبود گفتوگو و پر کردن تنهایی با صفحه گوشی روبهرو میشود، این تجربه میتواند در سالهای بعد بر رابطه او با خانواده، دوستان و جامعه اثر بگذارد.
مسئله کودکان کلیددار، فقط چند ساعت تنهایی نیست؛ مسئله کودکانی است که زودتر از سنشان مجبور میشوند مسئولیت مراقبت از خود را بر عهده بگیرند. کلیدی که از جیب کودک بیرون میآید، فقط در خانه را باز نمیکند؛ گاهی درِ یک دوره طولانی از تنهایی را هم باز میکند.
برای همین، مراقبت از این کودکان نمیتواند فقط مسئلهای خصوصی میان والدین و فرزند باشد. خانوادههای شاغل به حمایت اجتماعی نیاز دارند؛ از مراکز مراقبت بعد از مدرسه گرفته تا برنامههایی که بتواند بخشی از خلأ حضور والدین را جبران کند.
کودک بیش از آنکه فقط به کسی نیاز داشته باشد که مراقبش باشد، به کسی نیاز دارد که حضورش را احساس کند.
انتهای پیام/
نظر شما