یادداشت «زنان و افسون» بقا به قلم خانم ناهید سلیمی عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده تقدیم فرهیختگان میشود.
به گزارش پایگاه خبری و رسانهای حوزههای علمیه خواهران، خانم ناهید سلیمی عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده در یادداشتی با اشاره به موضوع «زنان و افسون» نوشت: من در زمانهای زیست میکنم که زنان سرزمینم، در میانه ابتذالِ شرّی سیستمی و تقلیدی، همچنان مادران حیاتاند؛ مادران آگاهی، مادران اراده و مادران تعقل. زمانهای که در آن، ارادههای سیاسی و توانهای نظامی برای دوام و جهت یافتن خود، خاضعانه به ظرفیتهای این زنان تکیه میکنند.
تجاوزی پیش رونده آغاز میشود و زنانگی در این شهر اوج میگیرد. هرچه پیش می رود، بیشتر درمییابم که پشت هر سنگر، شهری ایستاده است؛ شهری که نفسش به میدان نبرد گره خورده، اما زندگی در آن هنوز جریان دارد. در قلب این شهر زنانی هستند که نامشان کمتر در گزارشهای #جنگ میآید، اما بار سنگین دوام جامعه بر شانههای آنان است.
ساختارهای نظامی در خط مقدم میجنگند، اما نیروی ایستادنشان از جایی دیگر میرسد؛ از افسون همین خانهها و کوچهها، از همین شبکههای نامرئی بین حیات و مقاومت. زمانه تغییر کرده، این جنس زنان تنها دستاندرکار کارهای پشتیبانی نیستند؛ در حلقههای گفتگو، در نشستهای کوچک محلی و حتی در گفتوگوهای ساده میان همسایهها، روایت جنگ را میفهمند و می سازند. گویی در کنار هر کار روزمره، ذهنی بیدار نیز مشغول خواندن صحنه و سنجیدن حال و آینده جامعه است. کمکم برایم روشن میشود که این زنان تنها نگهبانان حیات روزمره نیستند، بلکه مفسران آن نیز هستند. آنها میدانند که جنگ فقط در میدان سلاح پیش نمیرود و جامعهای باید باشد که آن را بفهمد، تحمل کند و از هم نپاشد.
جمعشان بی نهیب و با سرعت شکل میگیرد، انگار چیزی در طبیعتشان برای دوام حیات و زندگی تنظیم شده باشد. در گفتارشان نوعی تحلیل آرام اما دقیق از اوضاع جاری است؛ از نسبت جبهه و شهر، از امیدها و نگرانیها، از آنچه باید حفظ شود تا جامعه در میانه آشوب از پا نیفتد. در همان حالی که برای رزمندگان دعا میکنند، مایحتاج آماده میکنند یا همراهی مردمی را سامان میدهند، درباره وضعیت شهر، روحیه مردم و راههای نگه داشتن امید و معنا نیز سخن میگویند. گویی کار دست و کار ذهن در آنان از هم جدا نیست.
از همین جاست که میتوان فهمید چگونه حیات اجتماعی در روزهای دشوار پابرجا میماند. این زنان همزمان دو عرصه را پیش میبرند؛ یکی عرصه عمل و میدان، که در آن هزار کار پراکنده را سامان میدهند و زندگی را از توقف بازمیدارند؛ و دیگری عرصه فهم و روایت، که در آن معنای این روزهای سخت را برای خود و دیگران روشن میکنند. چنین است که جامعه در دل بحران نه فقط دوام میآورد، بلکه خود را بازمیشناسد و منسجمتر میشود. و من در این شهر جنگزده آموختهام که گاهی آرامترین دستها و روشنترین ذهنها، نه در میدان نبرد که در تلاقی خانه و اجتماع، همان ستونهای پایداری یک سرزمیناند.
انتهای پیام/
نظر شما