گفت‌و‌گو با آیت‌الله فاضل لنکرانی بررسی شد

ضرورت رعایت حجاب در جوامع بشری

شناسه خبر : 79845

1398/05/05

تعداد بازدید : 237

 ضرورت رعایت حجاب در جوامع بشری
آیت‌الله محمدجواد فاضل لنکرانی با حضور در برنامه آینه حجاب شبکه قرآن سیما، ضمن تشریح فلسفه حجاب بانوان و وجوب قرآنی آن، به ضرورت الزام رعایت عفاف و حجاب در جوامع بشری و آثار فراوان اجتماعی آن و هم‌چنین وظیفه حکومت در قبال بی‌حجابی پرداخت. متن سخنان رئیس مرکز فقهی ائمه اطهار‌ علیهم السلام به شرح زیر است...

از منظر یک خانمی که در جامعه اسلامی زندگی میکند، سؤالی از حضرتعالی میپرسم؛ من دختر جامعه اسلامی هستم که در ایران عزیز زندگی میکنم و به این کشور افتخار میکنم. منتهی تمایل دارم به اینکه حجابم را رعایت نکنم و یا نداشته باشم.

▪ این سؤالی است که اتفاقاً بسیار از ما پرسیده شده که مانعی ندارد، یک انسان مسلمان بوده و به نماز و روزه مقید باشد، حج نیز برود؛ حتی مسایل مستحبی، زیارت عتبات و... را انجام بدهد؛ ولی بگوید این یکی را(حجاب) نمیخواهم داشته باشم. من به این گروه از بانوان عرض میکنم: این از نظر مبنای دینی به هیچوجه صحیح نیست.

از نظر مبانی دینی ما، مسلمان کسی است که به جمیع آنچه که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از طرف خدای تبارک و تعالی بهعنوان دین اسلام آورده، معتقد و مؤمن باشد؛ البته ما باید اینها را تفکیک کنیم. برخیشان میگویند: ما معتقد به حجاب نیستیم که من به اینها جواب میدهم؛ یعنی گروهی بگویند: ما به نماز و روزه معتقدیم؛ ولی به حجاب معتقد نیستیم و وجوب آن را قبول نداشته باشند. من در مقابل اینها عرض میکنم که اصلاً از نظر ضوابط دینی و فقهی نمیشود، اسم چنین شخصی را مسلمان گذاشت؛ مسلمان مؤمن کسی است که به جمیع آنچه که پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلمآورده، ایمان و اعتقاد داشته باشد. یک کسی میگوید: برای من ثابت نیست که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین تکلیفی را آورده که باید به او پاسخ دیگری داشته باشیم.

 آیات وجوب حجاب

قرآن کریم نسبت به بخشی از افراد که میگفتند نؤمن ببعض ونكفر ببعض(نساء/150)

 أولئك هم الكافرون حقًا (نساء/151)یعنی اساساً اگر کسی بگوید من برخی را قبول دارم و بعضی را اعتقاد ندارم، اینها از مصادیق کافر تلقی میشود؛ لذا این سؤال جوابش روشن است. مؤمن کسی است که به جمیع آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آورده، ایمان داشته باشد؛ البته اینجا یک نکتهای را عرض کنم که یک بحث این است که کسی میداند پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین مطلبی را گفته؛ ولی انکار میکند، این یک حکمی دارد و کسی که نمیداند پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین چیزی فرموده یا نه؟ پاسخ دیگری دارد که اگر کسی هم میداند و هم معتقد است؛ ولی در مقام عمل رعایت نمیکند، حکم دیگری دارد.

آیا در آیات شریفه قرآن کریم صراحتاً به این موضوع اشاره شده است؟

▪ به نظر من مهمترین سند در این قضیه قرآن کریم است؛ یعنی ما تکالیفی داریم که فقط ریشهروایی دارند و اصلاً در قرآن به آن اشارهای نشده است. تکالیفی نیز داریم که هم در قرآن آمده و هم در روایات به آن اشاره شده که حجاب از این نوع تکالیف است و به نظر من جامعهامروز بهویژه بانوان ما باید به این مسئله توجه پیدا کنند که این مسئله یعنی وجوب حجاب برای بانوان یک ریشه قرآنی دارد، من معتقدم که بخشی از بانوان ما، دختران و خواهران که امروز نسبت به مسئله حجاب موضع منفی دارند، اینها شاید فکر میکنند که حجاب یکی از سنتهای گذشته است، و اکنون چه لزومی دارد که نسل امروز آن سنت را رعایت کند؟ واقعاً ما وقتی به قرآن کریم مراجعه میکنیم، میبینیم که راجع به مسئله حجاب بهصورت صریح اشاره کرده، در قرآن ما چند نوع آیه داریم که به این موضوع پرداخته است؛ یعنی اولاً یک آیه نیست که بگوییم یک آیه است و شاید بشود، یک معنایی برایش کرد که ارتباطی به حجاب نداشته باشد. در دو سوره مهم قرآن؛ یعنی در سوره احزاب و سوره نور، در هر کدام در آیات متعدد مسئله حجاب را مطرح کرده است.

در یک جا خدای تبارک و تعالی به مسلمانها (به مردهایشان) میفرماید: شما وقتی وارد منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدید، همینطوری سرتان را زیر نیندازید و داخل آشپزخانه و قسمتهای دیگر در اندرون خانه شوید. شما اگر چیزی میخواهید، در درجه اول باید از خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که مرد آن خانه است، بخواهید و در درجه دوم میفرماید: فاسئلوهن مِن وراء حجاب؛ یعنی این اندازه که خدای تبارک و تعالی اهتمام داده که زنهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در یک طرف قرار بگیرند و مردهای اجنبی که وارد آن منزل میشوند از وراء حجاب؛ یعنی یک پارچهای و مانعی باشد و بدون اینکه حتی گوشهای از وجود زنهای پیامبر را ببینند، خواستهشان را بگویند. چیزی که متداول در وارد شدن یک میهمان به خانه است.

البته بعضی از فقهای ما به همین آیاتی که در سوره احزاب آمده، برای اصل مسئله حجاب حتی مقدار پوشش آن استدلال کردهاند. اما ما دو قسمت دیگر در قرآن کریم داریم، یک قسمت راجع به زنهاست و خدای تبارک و تعالی تکلیفی را متوجه زنها میکند و یک قسمت هم تکلیفی را متوجه مردها میکند که من همین جا عرض میکنم، بانوان ما فکر نکنند که اسلام فقط آمده و آنها را مکلف به حجاب کرده؛ خیر فقط این نیست. اگر ما آیهای داریم که بر زنها حجاب واجب است مانند آیه 59 سوره مبارکه احزاب؛ از آن طرف در سوره مبارکه نور میفرماید: مؤمنین باید غض بصر کنند؛ و نگاه به نامحرم نکنند، ولو اینکه در مورد این آیه هم بحثهای زیادی است. باز یک بحث دیگری داریم که حرمت اختلاط مرد و زن است که یک عنوان دیگری است. پس قرآن کریم در مسئله حجاب تکلیفی را متوجه بانوان و هم تکلیفی را نیز متوجه مردها کرده است.

تا اینجا عرض کردیم آیات متعدد داریم؛ ولی آنچه بسیار مهم است و باید به آن توجه بشود، آیه 59 سوره مبارکه احزاب است. خدای تبارک و تعالی در این آیه خطاب به وجود مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «يا أيها النبي قل لأزواجک و بناتک و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلک أدني‏ أن يعرفن فلا يؤذين و کان الله غفوراً رحيماً» باز قبلاز اینکه به این آیه بپردازم، قطعاً در یک بحثی راجع به اینکه حجاب شخصی است یا اجتماعی، در دنباله آن مطلب اول که قرآن کریم نسبت به مسئله حجاب اهتمام دارد، بحث خواهیم کرد در سورههای مختلف سه تعبیر وجود دارد؛ ذلک اطهر لقلوبکم و قلوبهن «احزاب آیه 33»؛ یعنی خدا میخواهد با حجاب در جامعه هم برای مردها و هم برای زنها، طهارت قلبی بهوجود بیاید که این طهارت خودش کلید بسیاری از خوبیهاست؛ همانطوری که خباثت و رذالت قلبی، کلید بسیاری از بدیها و ظلمهاست. اگر حجاب آنطوری که اسلام میگوید، آنطوری که قرآن میگوید، واقعاً رعایت بشود، موجب طهارت قلوب است. ما نباید از این مفهوم سریع عبور کنیم؛ مثلا کسی بگوید: حالا طهارت قلوب یک امر اخلاقی است؛ نه! اصلاً دین آمده برای اینکه بشر رشد کند و به سعادت برسد و تکامل پیدا کند. من میخواهم از این بانوان سؤال کنم، همیشه خودشان میپرسند که چهکار کنیم خوب بشویم و این خوبی چیست؟ این خوبی مگر خوب نگاه کردن نیست؟ مگر خوب حرف زدن نیست؟ مگر خوب عمل کردن نیست؟ حتی اخلاق خوب، ریشهاش در طهارت قلب است؛ یعنی اگر یک کسی طهارت قلب پیدا کرد، زبانش، دستش، عملش، گفتارش و همه وجودش با ارزش و زیبا میشود.

این مفاهیم ارزشی که بعداً حجاب را هم اثبات میکنیم، تکلیفی است که خدای تبارک و تعالی بهعنوان یکی از ضروریات مطرح میکند که میتواند جامعه را متحول کند و موجب طهارت جامعه شود.

پس رابطه حجاب و حیا یک امر شخصی نیست؟

▪ نه، امر شخصی نیست؛ بلکه امر اجتماعی است که آثار فراوان اجتماعی دارد. میپرسید که این آثار فراوان اجتماعی چیست؟ بعداز این که انشاءالله دلیلش را ذکر خواهیم کرد، خواهیم دید که یک حیایی برای همه مردم جامعه بهوجود میآورد. اگر نعوذ بالله ما دین را کنار بگذاریم، باز هم حیا یک چیزی است که عقلا آن را قبول دارند، شما بروید سراغ عقلا؛ آن عقلایی که متدین به هیچ دینی نیستند؛ مثلاً در برابر آنها رعایت کوچک و بزرگی کنید. این یک ارزش است. حیا یک چیزی است که در فطرت انسان وجود دارد و اسلام آمده تا این فطرت را شکوفا کند. حجاب موجب میشود که وجود انسان چه مرد و چه زن، پاک شود. حجاب جامعه را باحیا میکند و خود ما این را میفهمیم.

مثلاً در یک جمعی که همه انسانهای فرهیخته هستند و در یک جمع مردانه که زنها هم نیستند، به شما بگویند: در این جمع کت خود را دربیاورید پیراهنتان را هم در بیاورید و با زیرپوش بنشینید میگویید من نمیتوانم در این جمعی که پروفسورها و دکترها و اهل ادب نشستهاند، این کار را بکنم. در این جمع حیا اقتضا میکند که شما یک لباس مناسب این جمع را بپوشید؛ ولی اگر به زمین فوتبال بخواهید بروید، زیرپوش هم مناسبت دارد و هیچ مشکلی هم ندارد و کسی هم نمیگوید این اصلاً تناسبی با آنجا ندارد. حتی خود خانمها هم رعایت میکنند؛ خانمها در مجالسی که مخصوص خودشان هست، به مجلس عزا میخواهند بروند، یک نوع لباس میپوشند و در مجلس عروسی یک نوع لباس دیگر میپوشند؛ هیچوقت لباسی را که برای مجلس عزاست، در مجلس عروسی نمیپوشند و میگویند منافات دارد.

اساساً لباس در فرهنگ اسلام خودش یک قداستی دارد که این خودش یک بحث بسیار زیبایی است که انسان چه نوع لباسی را اختیار کند، رنگش چه باشد؛ حتی در بعضی از روایات داریم که انسان لباسی که برای بیرون استفاده میکند، اگر در منزل هم همان لباس را استفاده کرد، این از مصادیق اسراف است، لباس یک ارتباط خاصی با باطن انسان دارد و هیچ تردیدی در آن نیست. لباس در روح انسان تحول ایجاد میکند و به باطن انسان زیبایی میدهد.

حجاب چه نقشی در طهارت قلب دارد؟

▪ خدای تبارک و تعالی میفرماید: مردم! حجاب موجب طهارت قلوب میشود؛ «ذلک اطهر لقلوبکم و قلوبهن» (احزاب/33)، یعنی هم قلب مردها و هم قلب زنها را طهارت میبخشد. در آیه 59 سوره مبارکه احزاب میفرماید: «ذلک أدني‏ أن يعرفن» و در آیه 30 سوره مبارکه نور میفرماید: «ذلک ازکی لهم»؛ آن موجب تزکیه است؛ یعنی وقتی مردی زن نامحرمی را دید، چشم خودش را فرو ببندد و غض بصر کند، این موجب طهارت قلبش میشود. این یک تکلیف صرف نیست که اسلام مطرح کرده و هیچ اثری هم غیر از اینکه ما داریم، خدا را عبادت میکنیم ندارد؛ گرچه عبادت است، ولی آثار فراوانی نیز دارد.

یک اثر دیگر حجاب هم این است که وجود زن، مصون از نگاههای حرام و دلهای ناپاک باشد. من همینجا عرض کنم، گاهی اوقات در ذهن بعضی از بانوان ماست که مردها چشمشان ناپاک است، نگاه نکنند؛ ولی ما به آنها عرض میکنیم، بحث ما این نیست که ما یک سری افرادی داریم که اینها چشمشان ناپاک است یا دلشان مریض است؛«فی قلوبهم مرض». بحث در این است که شما قلوب پاک را متزلزل میکنید. بالأخره قبول دارید، در جامعه جوانان و مردانی هم داریم که آدمهای ناپاکی نیستند و اینها در اثر نگاه بالأخره ممکن است تزلزل پیدا کنند. بالأخره زنها با زیباییها و جلوهگریهای مختلفی که دارند، این یک امر طبیعی است. شما نمیتوانید بگویید بالأخره من بهصورت بیحجاب بیرون میآیم و کسی که چشمش ناپاک است، نگاه نکند. مردها هم که عرض کردم وظیفهای دارند. باید چشم خود را ببندند و نگاه نکنند؛ ولی این منطق نمیشود.

حجاب یک ابعادی دارد و یک بعدش این است که این زن، خودش مصون واقع میشود؛ به تعبیری امنیت برای زنان است. حتی در غرب نیز نمیگویند: زنها بیحجاب هستند و کسی کارشان ندارد. اصلاً در غرب زن هویت اصلی خودش را از دست داده است. آنچه طهارت نفس و قلب را ایجاد میکند حجاب است. مثل اینکه بگوییم آن دارویی که برای سلامتی شماست این است و اگر این را استفاده نکنید، سلامتی ندارید. حجاب عامل اصلی برای طهارت قلب انسان، چه مردها و چه زنهاست و اینکه کسی بگوید من طهارت قلب نمیخواهم، این منشأ بسیاری از فسادها، ظلمها، بدبختیها و تجاوزهاست. اگر قلب طاهر نشود، قسی میشود و اگر قلب قسی شد، به این معناست که اگر مادرش را جلویش تکه تکه کنند، برایش فرق نمیکند.

اسلام همانطوری که به نظافت ظاهری توجه کرده، آیا به نظافت باطنی من توجه ندارد! نظافت باطنی یعنی سلامت روح؛ یعنی من در اندرون و خلوت خودم به خودم اجازه ندهم، به زنی که زن دیگری است، فکر کنم! این میشود طهارت قلب.

اسلام میخواهد در اندرون و در آن خلوت، این نفس انسان طهارت داشته باشد. بسیاری از جنایاتی که انجام میشود، برای این است که انسان وقتی در خلوت نشسته، آن نفس ناپاک و مکار مینشیند و برایش نقشه را تنظیم میکند که جنایتی انجام بدهد.

مسلماً حجاب امنیت است، مصونیت و ارزش برای زن هست؛ یعنی زن را از دسترس همگان بهعنوان اینکه هر کسی بتواند به او دسترسی داشته باشد، خارج میکند.

حجاب برای زن یک حریم درست میکند و احترام میآورد. به نظر من این شاید زیباترین تعبیر باشد. در این آیه سوره احزاب میفرماید: «ذلک أدني‏ أن يعرفن» محققان گفتند به این معناست که وقتی زن حجاب داشته باشد، علامت و نماد پاکی در جامعه است؛ یعنی به همگان اعلام میکند من حریم دارم و مقید به پاکی هستم. البته من نمیگویم، هر کسی چادر دارد، پاک است. خدایی نکرده! ممکن است کسی در لوای چادر عمل غیرصحیحی هم انجام بدهد؛ ولی این چادر نشان پاکی است. البته از آن طرف هم نمیخواهم بگویم که اگر زنی امروز بیحجاب آمد، به این معناست که ناپاک است. ممکن است، در اثر عدم اطلاع یا در اثر بعضی از توهمات حجاب را رعایت نکرده؛ ولی به این معناست که من برای خودم و برای بدن و اندامم و برای موی سرم، احترامی قائل نیستم و حریمی نگه نداشتم و هر کسی میخواهد نگاه کند. نمیتواند بگوید که من اینطوری میآیم و هیچکسی نگاه نکند. شما وقتی به خیابان میآیید و در جاهای عمومی میروید، مگر چنین چیزی ممکن است. ما هم به زنها بگوییم اگر یک مردی عریان به خیابان آمد، شما نگاه نکنید؟! نمیشود. پس اگر رعایت حجاب نکرد، به این معناست که اعلام طهارت نمیکند و تقریباً چراغ سبز نشان میدهد. نه اینکه کسی بگوید: من خدای نکرده میخواهم خودم را در اختیار همه قرار بدهم. این اعلام پاکی نمیکند! ولی حجاب اعلام طهارت و پاکی است؛ یعنی اینکه میگوید: من میخواهم پاک باشم و کسی خیال بدی راجع به من نکند. آیا اینها ارزش ندارد؟!

من اینجا این سؤال را میپرسم که آیا ما به بهانه آزادی حاضریم که خودمان و قلب خودمان را از طهارت و پاکی دور کنیم؟ بانوان این جواب را بدهند. آنهایی که به نحوی برایشان برنامهریزی شده، با مسئله حجاب مخالفت میکنند؛ به اسم اینکه این حق و حقوق ماست. آیا حق شما این است که اعلام ناپاکی کنی؟ یا از این مسئله خارج کنی؟ بگوئی من پاک نیستم؟ من حریم ندارم؟ آیا واقعاً میشود اسم اینکار را آزادی گذاشت؟ مثل این است که من امروز بگویم، میخواهم یک سمی در جامعه تولید و پخش کنم و بگویند این سم جامعه را از بین میبرد و من میگویم: من آزاد هستم!

باز به خود این شخص برگردانم، آیا یک خانم حاضر است، بگوید؛ چون آزادم میتوانم از سم برای خودم استفاده کنم؟

کدام آدم عاقلی است که بگوید: من به اسم آزادی حاضرم خودم را بکشم؟ در مسایل باطنی هم همینطور است. ما به اسم آزادی بیاییم طهارت نفس را کنار بگذاریم!

منبع: افق حوزه