بررسی زیبایی های حجاب در گفتگو با سوپروایزر بالینی بیمارستان ضیایی اردکان

شناسه خبر : 79478

1398/04/26

تعداد بازدید : 95

بررسی زیبایی های حجاب در گفتگو با سوپروایزر بالینی  بیمارستان ضیایی اردکان
به مناسبت هفته حجاب و عفاف گفتگویی با خانم نوروزی، سوپروایزربالینی بیمارستان ضیایی اردکان انجام شد.

به گزارش خبرگزاری کوثر از یزد، به مناسب هفته حجاب و عفاف گفتگویی با خانم نوروزی سوپروایزر بالینی بیمارستان ضیائی انجام شد که به شرح زیر است:

با سلام لطفا خودتون رو معرفی بفرمایید؟

شهناز نوروزی هستم 49 ساله. متولد خرمشهر و ساکن اردکان (اصالتا اردکانی هستم ). 4 فرزند دارم 3 دختر و 1 پسر

لطفا در مورد شغل و سابقه کاری تون مختصری توضیح بفرمایید؟

بنده با مدرک کارشناسی پرستاری وارد بازار کار شدم، 8 سال پرستار بودم و در حال حاضر از سال 1378 که حدود 20 سال هست سوپروایزربالینی  بیمارستان ضیایی اردکان هستم.

 

سرکار خانم نوروزی همون طور که مستحضر هستید به مناسبت هفته عفاف و حجاب به عنوان یک بانوی محجبه موفق در خدمتتون هستیم می خواستیم بدونیم این پوشش و حجاب شما آیا مانع فعالیت شما نیست؟ آیا حین کار راحت هستید؟

نه خدا رو شکر اصلا مانعیتی برای من نداره و فقط زمانهای خاصی که بیمار بد حال داشته باشیم و مجبور بشم چادرم  رو در میارم ولی خوب حجابم کامله ولی در غیر این موارد خاص همیشه با چادر هستم و خیلی هم احساس امنیت و راحتی بیشتری دارم.

 

در ارتباطاتتون با ارباب رجوع  آیا نحوه برخورد افراد با شما و بقیه فرق داره؟

ارباب رجوع که خدا رو شکر رفتارشون خوبه و بیشتر تعجب میکنن که من رو با چادر تو محل کار میبینن ولی رفتار بدی تا حالا از کسی ندیدم، اتفاقا برعکس میبینم به خاطر نوع پوششی که دارم با من احساس راحتی بیشتری میکنن و راحت حرف دلشون رو میزنن.

اما در بین همکاران و پرسنل بیمارستان خیلی برخورد های بدی رو شاهد بودم از تمسخر و زخم زبان گرفته تا توبیخ و ... که باید بگم واقعا  متاسفم.... بارها با اشک و آه با خدا حرف زدم و متوسل شدم که بهم طاقت بده و کم نیارم.

 

آیا پوشش شما در موفقیت یا عدم موفقیت شما تاثیری داشته یا خیر؟

من افتخار میکنم که این چادر رو که ارثیه زهرا اطهر(سلام الله علیها) هست رو به برکت تربیت های خوب مادرم پوشش خودم قرار دادم، و هیچ گاه آن را  مانع کار و پیشرفت خودم ندیدم هر چند گاهی مسئولین و همکارانم به خاطر حجاب و پوششی که داشتم در حقم کم لطفی کردن و میتونم به جرات بگم که می تونستم امروز در جایگاه و پستی بالاتر از این باشم اما همین مساله من را  راکد نگه داشته و شاید گاهی از این وضعیت ناراحت و گله مند باشم ولی خوب می ارزد به شفاعت مادرمان  حضرت زهرا(سلام الله علیها) .

 

بهترین یا بدترین خاطره خودتون از حجاب رو میتونید بیان کنید؟

یک بار یادم هست یه مرد سالمندی حدود 60 ساله در حالی که خیلی عصبانی و شاکی بود از عدم رسیدگی و توجه پرستاران، اومده بود اتاقم و گفت میخوام با سوپروایز صحبت کنم گفتم: بفرمایید. گفت: نه خانم سوپروایزر رو میخوام. گفتم: خودم هستم بفرمایید...با تعجب گفت: شما با چادر سوپروایزر هستید؟ گفتم: بله مگه اشکالی داره؟   خندید  و گفت: نه چه اشکالی... بعد از اینکه مشکل رو مطرح کرد و من کلی عذرخواهی کردم از طرف پرسنل بخش و به آرامش دعوتشون کردم گفت: نه خانم حالا اشکالی نداره، همین که دیدم خانمی معقول مثل شما مسئول آنهاست خیالم راحت شد ولی مدیونید اگر بهشون تذکر ندهید. گفتم: چشم حتما... بعد چند بارگفت: خدا حفظتون کنه خواهر من فکر میکردم حالا با یک خانم سانتال و مانتال برخورد میکنم ولی ...

خلاصه چند ساعت بعد که برای سرکشی به بخش رفته بودم به بچه ها تذکر دادم و به اتاقش یه سر زدم . سلام کردم و وارد شدم. تا منو دید رو به بقیه گفت: آهان همینه همین خانم بود. بعد ادامه داد: باریک الله خانم اینجا هم چادر سرته؟؟!!! و چند بار تکرار کرد: شیر مادرت حلالت...

 

شما باید زمان شاه رو هم درک کرده باشید از اون زمان خاطره ای دارید برامون تعریف کنید؟

بله ... یادم هست اون زمان تو مدارس حجاب ممنوع بود و همه اعم از شاگردان و کادر مدرسه همه بی حجاب بودن اما من با توجه به تربیت دینی ای که داشتم و از همان اوان کودکی با حجاب آشنا شده بودم اصرار داشتم که با مقنعه و چادر برم مدرسه .... کار به جایی رسید که خواستن به زور حجاب رو از سرم بردارن اما پدرم و یک بارمادرم اومد مدرسه و بعد از کلی صحبت گفت اگه قراره بی حجاب بیاد من دیگه اجازه نمی دم بیاد مدرسه ، اما از اونجا که شاگرد ممتاز مدرسه بودم خوب حیفشون اومد و گفتن خوب باشه با حجاب بیاد ولی داخل مدرسه که همه دختر هستن دیگه حجاب نزاره، ولی با اینکه همه دختر بودن، بابای مدرسه داشتیم، یه روز به معلممون گفتم پس بابای مدرسه چی؟ خوب اینم نامحرمه ...  دستی روی سرم کشید و با خنده گفت عیب نداره او نگاه نمی کنه ولی من زیر بار نرفتم و فقط سر کلاس مقنعه ام رو در می آوردم. حتی همیشه اصرار داشتم با چادر برم مدرسه اما خیلی اذیتم می کردن حتی بچه های مدرسه طوری که چندین بار چادرم رو پاره کردن ولی من دست بردار نبودم....