دیناره صدرالدینو؛

مجری محجبه روسیه چگونه مسلمان شد

شناسه خبر : 79074

1398/04/17

تعداد بازدید : 158

 مجری محجبه روسیه چگونه مسلمان شد
در جنگ با تضاد هام فهمیدم که جای چیزی در زندگیم کم هست. فهمیدم سکویی، یک بنیان محمکی در من کم است. با حس کردنِ نیازم به عبادت، به اردوگاه اسلامی رفتم…

به گزارش خبرگزاری کوثر به نقل از رهیافته، همکلاسی های من خیلی تعجب کردن که چه اتفاقی برای دیناره افتاده که روسری سر کرده؟!
اونها میگفتن یعنی دیناره میخواد باحجاب روی صحنه بره؟! خب میخواستم چیزهای مختلفی رو امتحان کنم. گروه های شاد، گذراندن اوقات فراغت، مهمونی های شبانه… همه اینها روی سرم ریخته بود. من مثل یک توپ، مثل یک گلوله برفی میچرخیدم. مراسم، رویدادها … همه اینها انباشته شده بود و من نمیدونستم چطوری از این بلاتکلیفی خلاص بشم؟

مستند «دیناره»، روایت زندگی دختری روسی است که زمانی بازیگر تئا‌تر بوده و بعد از آنکه اسلام می‌آورد، بازیگری را کنار گذاشته و مجری برنامه‌ای برای مسلمانان روس می‌شود. او با این برنامه سعی در شناساندن اسلام به مردم روسیه دارد. دیناره صدرالدینف تنها مجری محجبه تلویزیون روسیه درباره زندگی خود می‌گوید:

من چهارم ژوئن سال ۱۹۷۶در مسکو متولد شدم. در اون زمان مردم کمتر پیرو دینی بودند. سال ۱۹۷۶ اوج حکومت کمونیستها بود. احتمالا کمترکسی به فکر معنویت خودش بود. برای من واژه دین بیشتر تداعی گر مسیحیت، یعنی تمثال ها و کلیساها بود. من تا اون زمان مسجد نرفته بودم. وقتی گورباچف به قدرت رسید سازمانها پیونری وجود داشت. من پیونر فعالی بودم. اون یک سازمان برای کودکان بود که به صورت مرحله ای جریان داشت. اول پیونرها بودند بعد کامسامول ها که اونا به کمونیستهای بزرگ و شخصیتها و اعضای فعال کشور تبدیل میشدند. ما در فضای کمونیستی روسیه رشد کردیم. من اصلا واژه ای به نام دین رو درک نمیکردیم. خواهر من دانشجوی دانشگاه زبان شناسی بود. اون برای یاد گرفتن زبان عربی به مسجد رفت. ما اون زمان نمیفهمیدیم که چرا اینکا رو انجام میده؟ برای چی باید عربی رو در مسجد بیاموزه؟ انگار ریشه های معنوی اون را به این سمت می کشید و خواهرم شروع به آموختن زبان عربی کرد و به تدریج به سوی اسلام گرایش پیدا کرد. اون شروع به خواندن نماز و قران کرد و تلاش کرد کلام خداوند رو به ما هم برسونه. شرایط برای من خیلی بد اتفاق افتاد. من به هر ترتیبی مخالفت میکردم‌. نمیخواستم جوونی خودم رو صرف چیزهایی کنم که بنظرم بدرد بخور نمی اومد. استغفرالله!

والدین من انسانهای مهربون و صادقی هستند ولی متوجه نمیشدن برای چی این صفات ظاهری لازمه. برای اینکه خواهرم بعد مدتی با حجاب شد ودرکش برای اونها آسون نبود.
خواهرم اولین نفری بود که از ورود من به دانشگاه تئاتر حمایت کرد. من همواره از جایی به جای دیگه سوق داده میشدم در اون زمان فکر میکردم میتونم در روزنامه نگاری و یا روانشناسی یا بازیگری وارد بشم. اینطور پیش اومد که بازیگری را به خودم نزدیکتر احساس کردم و وارد دانشگاه هنر شدم. بعد سال چهارم انیستیتو تحقیق و تفحصات من رو در خودش فرو برده بود. در جنگ با تضاد هام فهمیدم که جای چیزی در زندگیم کم هست. فهمیدم سکویی، یک بنیان محمکی در من کم است. با حس کردنِ نیازم به عبادت، به اردوگاه اسلامی رفتم…

من هنوز دانشجوی تئاتر بودم. زمانی که اولین بار با روسری سرکلاس آماده شدم، همکلاسی هام که من را با روسری دیدند بسیار متعجب شدند. تعجب کردند که چه اتفاقی برای دیناره افتاده که روسری سر کرده؟!
اونها میگفتن یعنی دیناره میخواد باحجاب روی صحنه بره؟
من تلاش میکردم در این فضا حضور داشته باشم. سعی میکردم عبادت کنم و روزه بگیرم اما برام خیلی دشوار بود. برای حفظ چیزهایی که در اردوگاه اسلامی یادم گرفته بودم خیلی تلاش میکردم.

تابستان بود، ناگهان زنگ تلفن به صدا دراومد یکی میخواست باخواهرم صحبت کنه. خواهرم اون زمان ایران بود از من پرسیدند اون در حال حاضر کجاست و ناراحت شدن که نیست. سر صحبت باز شد و من تعریف کردم فارق التحصیل گیتیسم(دانشگاه هنر روسیه) هستم و بازیگرم. مرد پشت تلفن خوشحال شد و گفت پس نیازی به گشتن دنبال خواهرت نیست. شما بیاید!
گفتم صبر کنید! برای چه کاری؟
گفتند ما به دنبال خبرنگار برای برنامه ای با موضوع اسلام میگردیم.شما بیایید. شاید ازپَسش براومدید….

سر اولین برنامه من با روسری ولی دامن کوتاه پشت میز اجرا حاضرشدم. با خودم گفتم بینندگان من رو با حجاب کامل میبینند ولی در واقع من حجاب ندارم و حجابم کامل نیست. در اون لحظه که برام لحظه تعیین کننده ای بود فهمیدم که نمیتونم مخاطبین رو فریب بدهم . بله! من مسلمان با اعتقادی هستم. من عبادت میکنم، روزه میگیرم و تا جای امکان سعی میکنم موازین دینی رو رعایت کنم‌. اما پوششم بر اساس قوانین شریعت نیست. این حقیقتا برام سخت بود.
سر ضبط برنامه دومم با حجاب کامل و لباس بلند رفتم و بعد از ضبط هم با حجاب اونجا رو ترک کردم. در مورد نقش زنان در جامعه من با ظاهر شدن به عنوان مجری این دیدگاه غلط رو در مورد مسلمانان از بین میبرم. این دیدگاه غلط که زن مسلمان نمیتونه کار بکنه درس بخونه و بخصوص در تصویر ظاهر بشه که مردم او را ببینن…
خواهرم، نیلیا تازه از ایران اومده بود. او را در روزنامه همه چیز در مورد اسلام دعوت به کار کردند. دفتر روزنامه در منطقه اداره معنوی مسلمانان در بخش اروپایی روسیه قرار دارد. اول به من پیشنهاد کردند که روسریم رو از پشت ببندم که کمی آزادتر بنظر برسم اما دیگه مسلمان با اعتقادی بودم و خودم رو با اون ظاهر نمیخواستم. با قبول کردن تمام شرایط من رو برای کار پذیرفتن و تا الان من ۱۰ سال مجری برنامه مسلمانان هستم.

خداوند به من این فرصت رو داده که بتونم با استفاده از مهارتهای تخصصیم حامل سخن خداوند باشم و کاری کنم که مردم در مورد سنتهای اسلام، دین و مسلمانان بیشتر بدونن و این بسیار برام ارزشمند است.

من بیشتر از آنچه از دست داده ام بدست آوردم. من حفاظت خداوند متعال را بدست آوردم واین بسیار با ارزش تر از ایفای نقش در صحنه است. ارزشمند تر از تشویق های تماشاچیان و شناخته شدن بین آدمها. من عشق به خدای متعال را بدست آوردم.