در گفتگو با خانم علاسوند عضو هیات علمی مرکز تحقیقات زن و خانواده مطرح شد:

به نویسندگانی نیاز داریم که مطالب جدی را با قلم ساده بیان کنند

شناسه خبر : 68349

1397/07/06

تعداد بازدید : 27

به نویسندگانی نیاز داریم که مطالب جدی را با قلم ساده بیان کنند
اشاره: با وجود آن که خانم علاسوند به عنوان عضو شورای سیاست‌گذاری حوزه های علمیه خواهران و عضو هیات علمی مرکز تحقیقات زن و خانواده بیشتر به عنوان یک شخصیت محقق در زمینه زن و خانواده شناخته می‌شود، خود می‌گوید علاقه فراوانی به ادبیات دارد و در زمینه‌های دیگری نیز به مطالعه پرداخته است.

بازگویی دیدگاه خانم علاسوند نسبت به نویسندگی از آن جهت حائز اهمیت است که از کودکی مسئولیت فراوانی به دوش داشته است و با وجود مشغله‌های فراوان در زندگی خانوادگی معتقد است اولویت یک بانوی متاهل مسلمان باید خانواده باشد.
خانم علاسوند که دانش آموخته سطح چهار حوزه های علمیه است، کتاب‌های متعددی در مورد جایگاه زنان و خانواده نوشته است مانند زنان و حقوق برابر، نقد کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان و زن در اسلام که کتاب اخیر او در حوزه‌های علمیه خواهران تدریس می‌شود. او علاوه بر این دارای سابقه تحقیق و تدریس در حوزه و دانشگاه است.
گفتگو با این بانوی نویسنده که چندی قبل انجام شده است، از نظر خوانندگان می‌گذرد.
×  زمینه های گرایش شما به نویسندگی چگونه و از چه سنی شکل گرفت؟ چه چیز باعث شد که به این سمت گرایش پیدا کنید؟

- بسم الله الرحمن الرحیم. من فکر میکنم که زمینه های نگارش در مورد هر شخصی میتواند در واقع خاص خود و شخصیت خودش باشد ولی یک چیز می‌تواند برای همه مشترک باشد و آن این است که اولین اتفاقی که باید بیفتد تا شخصی را به سمت نویسندگی و نگارش پیش ببرد کتابخوانی است. من بچه خیلی خیلی کتابخوانی بودم و از زمانی که باسواد شدم – کلاس اول دوم دبستان –شروع به کتاب خواندن کردم، یادم می‌آید گاهی مواقع هرچقدر پول توجیبی به من می‌رسید باتوجه به شرایط آن روز که خانواده‌ها در سطح معمولی بودند این پول را صرف کتاب خریدن می‌کردم و یکی از خاطرات خیلی خوب من مطالعه رمان های انگلیسی بود که آن زمان تحت عنوان کتاب‌های طلایی چاپ می‌شد، که ترجمه رمان های بزرگ انگلیسی را به صورت خیلی خلاصه به طور مثال در یک جلد 30-40 صفحه ای بیان میکرد. تمام اوقات فراغت من به مطالعه کتاب میگذشت.
منظور از بحث این بود که در آن زمان این کتاب‌ها در بازار رونق داشت و هنوز رمان های خارجی – یا حداقل در حد اطلاع من آن قدر نبود یا مناسب سن بچه ها نبود و این کتابخوانی ادامه داشت تا این که در سال‌های انقلاب که من کلاس پنجم دبستان بودم و یک سال قبل از آن با یکی از دوستانم که شخصیت فرهنگی و کتابخوانی داشتند مثل خودم در واقع تیم دو نفره شده بودیم برای مطالعه کتاب‌های جدی‌تر و کتاب‌های خیلی سنگینی را مطالعه می‌کردیم. با توجه به شهری که من در آن زندگی می‌کردم که خوزستان و مسجد سلیمان بود، به خاطر بافت فرهنگی آنجا در آن زمان، افراد تحصیل کرده در آنجا کم نبودند و خواهرها و برادرهای ما در آن زمان – سال 55، 56 – همه دیپلم گرفته بودند و در آن زمان دیپلم گرفتن معمولی بود در حالی که در بعضی شهرها حداقل برای دخترخانم ها این مسئله رایج نبود ولی در آن منطقه این یک امر عادی بود.
مقصود این بود که شهر گرایش به کتابخوانی داشت. ولی ما در تیم دونفره خودمان کتاب‌هایی خیلی سنگین مطاله می‌کردیم که در آن شرایط خیلی خاص انقلاب که من کلاس پنجم بودم نگه‌داری و مطالعه آنها خیلی خطرناک بود، مخصوصا یکی از چیزهایی که خیلی آن موقع – سال انقلاب و سال بعد از آن – ما مطالعه می‌کردیم کتابهایی بود که شرح شکنجه های زندانیان سیاسی زمان طاغوت بود و خواندن این کتاب‌ها خیلی برای من موثر بود و در واقع آن چیزی که پشت دیوارهای مخوف ساواک اتفاق می‌افتاد ما در وضعیتی که سن و سالمان در حد اول راهنمایی، پنجم دبستان بودیم این مسائل را مطالعه میکردیم و این موضوع باعث شده بود ما در آن سن ارزش انقلابی را که داشت اتفاق می‌افتاد به خوبی درک کنیم و برایمان روشن و معلوم شده باشد.
کار دیگری که بنده خیلی به آن علاقه داشتم این بود که فرهنگ عمید به دست می‌گرفتم و لغت حفظ می‌کردم و این کار را زیاد انجام می دادم و این برای خانواده من جالب بود که من مرتب در حال حفظ لغت بودم، می‌خواهم بگویم که این خیلی موثر بود و آن زمان متوجه نمی‌شدم که این مطالعه، این حفظ کردن لغات فضای واژگانی ذهن انسان را بسیار توسعه می‌دهد و این خیلی نقش دارد. این که انسان در هر ژانری مطالعه می‌کند این خود بسیار در نوشتن نقش دارد. اولین اتفاق خوشایندی که در حیطه نوشتن در زندگی من رخ داد، متن انشای اول راهنماییم بود. آن سال بنده معدلم نیز 20 شده بود و مدرسه مرا خواستند. دفتر به من گفت که انشای شما خیلی در دست معلم‌های شهر چرخیده و یکی از معلم ها برایتان کتابی فرستاده است. این مسئله برای من نقطه عطف بزرگی بود و طبیعتا این‌ها اثرگذار بود.
طی سالهای بعد خیلی به نوشتن روی آوردم. مهم‌ترین کاری هم که میکردم روزنامه دیواری ها بود. شرایط شهر مسجد سلیمان در سال‌های اول انقلاب به گونه ای بود که محل فعالیت شدید گروه‌های ضدانقلاب بود یعنی اقلیتی‌ها، پیکاری‌‌ها، 13 آبانی‌ها این‌ها هرکدام در واقع طیف های خاصی بودند که باعث شده بود جو شهر به صورت کلی در دست مباحثات فکری و اندیشه‌ای و بحث‌های این چنینی باشد. من می‌دیدم که افراد جوان فامیل کتاب‌های خیلی سنگینی مثلا نوشته‌‌های لنین را مطالعه می‌کردند. فضا، فضای خیلی خاصی بود. در داخل کشور گروهک‌ها، کوموله‌ها، کومونیست‌ها تا یکی دو سال سال بعد از پیروزی انقلاب خیلی فعال بودند و من نیز چون در این مسائل کنجکاو بودم خیلی مایل بودم بفهمم این ها چه می‌گویند. در این زمینه نشریه‌های گروهک‌ها را بدست می‌آوردیم و مطالعه می‌کردیم و یادم هست که چه قدر با رنج بعضی از آنها را می‌خواندیم چون واقعا متوجه نمی‌شدم و برای سن مطالب سنگینی بودند. ولی در هر صورت قانونم بود که حتما باید بخوانم. به هر حال از سال دوم راهنمایی به بعد من خیلی مصمم‌تر و جدی‌تر وارد فعالیت‌های مذهبی شدم. آن موقع انجمن‌های اسلامی مدارس مراکز خوبی برای تخلیه انرژی بود و مرتب آن زمان مسابقات فرهنگی در مدارس برگزار بود؛ چیزی که متاسفانه در حال حاضر خیلی فانتزی برگزار می‌شود یا اصلا وجود ندارد و این خیلی تاثیر داشت چون مرتب باید نشریه تهیه می‌کردیم. برعکس الان که بسیاری کپی پیست می‌کنند، آن کار خود بچه‌ها بود.
من اولین نمره خوب و امید بخش خودم را از مرحوم جناب آقای دشتی گرفتم. ایشان روحانی‌ای بودند که برای تبلیغ به شهر ما می‌آمدند و همان شارح نهج البلاغه هستند، یکی از کارهای خوبی که ایشان در ایام تبلیغ میکردند این بود که به کار تشکیلاتی بچه‌های مذهبی علاقه‌مند بودند و می‌گفتند که این‌ها باید تشکیلاتی کار و فعالیت کنند و در این زمینه کلاس‌هایی برای ما می‌گذاتشتند که یکی از این کلاس‌ها، کلاس نویسندگی بود. ایشان می‌گفتند که باید مقاله بنویسید و بتوانید مقاله خود را در عرض 5 تا 10 دقیقه سخنرانی کنید. اولین کسی که در آن کلاس مقاله نوشت و در واقع از ایشان نمره گرفت من بودم که 17 گرفتم و هنوز آن نمره را دارم که نمره خیلی خوبی بود باتوجه به اینکه بچه بودیم چون من شاید کوچک‌ترین فرد آن کلاس در آن زمان بودم و بچه ها همه در سطح دبیرستان یا دیپلمه بودند. این نمره نیز در کار من خیلی نقش داشت.
تا زمانی که در مدرسه بودیم در تمام مسابقات مقاله‌نویسی و روزنامه دیواری شرکت میکردیم.
این موارد خوب بود و زمینه‌ای ایجاد کرده بود ولی طبیعتا من یک نویسنده نبودم و فقط دست به قلم شده بودم و داشتم کارهایی را انجام می‌دادم و بعدها بیشتر اتفاقات الحمدلله در زمینه دروس حوزوی افتاد چون من همیشه می‌نوشتم و جزو کسانی بودم که معمولا حتی اگر مطالعه هم نمیکردم باز نمره‌ام 20 می‌شد ولی من اصرار داشتم که تمام مطالب و تحقیقاتم را بنویسم و به همین دلیل دفاتر زیادی از دوران تحصیلم دارم. طبعا خود این‌ها هم در نوشتن تاثیردارد به خصوص در زمانه ما که امکانات این چنین که هر جا کلاس نویسندگی باشد نبود. در واقع به صورت تجربی داشتیم یک نیرویی را تقویت میکردیم که احیانا روشمند نیز نبود. یعنی امروز که نوشته‌های آن زمان نگاه میکنم به عنوان نوشته‌ای که تراز نویسندگی را داشته باشند از آنها راضی نیستم. ولی چون در شکل‌گیری بود فکر می‌کنم اینها خیلی موثر بود.

× بعضا این سخن مطرح می‌شود که در گذشته با وجود مشکلات فراوانی که به برخی از آنها اشاره کردید، افراد شاخصی ظهور کردند که توانستند در عصر خود بدرخشند اما امروز با وجود امکانات فراوان به دلیل فضای رسانه‌ای در اختیار جوانان یعنی موبایل کمتر شاهد درخشش استعدادها هستیم، به گونه‌ای که ذائقه ها به سمت مطالعات کم عمق و زودگذر و کم ارزش رفته است، به نظر شما این مسئله چه اندازه می‌تواند بر ضعف در عرصه نویسندگی در آینده تاثیر داشته باشد؟
- من خیلی نمی‌توانم در این زمینه پیش‌بینی داشته باشم. چون همیشه دو اتفاق با هم می‌افتد ولی قبل از توضیح این دو این را عرض می‌کنم که همیشه افراد شاخص و اثرگذار نسبت به عموم مردم افراد کمتری هستند، درواقع یک جریان نخبگی – حال نخبگی در هر جهتی – این میراث‌های فرهنگی بزرگ را ایجاد می‌کنند.
البته نمی‌توان چندان با گذشته مقایسه کرد. ولی درگذشته نیز فاکتورها و عوامل مهم و اثرگذار برای پیدایش نویسندگان قدرتمند در سطح وسیع وجود نداشت مثلا همه کس امکان خرید کتاب نداشت یا همه خانواده ها به این سمت و سو نبودند بالاخره در خانواده ما که یک خانواده پرجمعیت نیز بودیم همه این گرایش را نداشتند می‌خواهم بگویم که در گذشته نیز دسترسی‌ها محدود بود و به هر حال از میان بسیاری اندکی ممکن بود موقعیت‌هایی پیدا کنند. مثلا سطح استعدادی امروز بچه ها در خانواده‌ها و جامعه نسبت به گذشته یکدست‌‌تر است. در نتیجه نمی‌توان خیلی مقایسه کرد. در واقع نمی‌توان گفت یک اتفاق خیلی خوبی قبلا افتاده ولی به دلیل این تحولات الان ممکن است نیفتد. لذا من اعتقاد دارم که همیشه و در همه جوامع 2 اتفاق هم‌زمان رخ می‌دهد که گاهی اوقات مقام معظم رهبری در مباحث انقلابی از آن به رویش و ریزش تعبیر می‌کنند. یعنی ما طبیعتا به خاطر مسائلی که شما فرمودید ریزش‌هایی را خواهیم داشت و بسیاری از این کسانی که می‌توانند به عمق برسند، می‌توانند توانمند بشوند چون مستعدند و امکاناتش را دارند با فرو رفتن در فضای مجازی و مطالعات سطحی استعدادشان شکوفا نمی‌شود، این یک ریزش است یعنی حتما جامعه امروز باتوجه به امکانات و شرایطش باید وضعیت خیلی بهتری داشته باشد ولی این دسته از افراد خودشان به خودشناسی نمیرسند و ما این ها را از دست می‌دهیم از آن طرف هم یک شرایطی در جامعه فعلی وجود دارد که در جامعه قبلی نبوده است و ممکن است اصلا یک اتفاق شگفت‌انگیزی رخ دهد؛ این که سطح استعداد و توانایی و قدرت تخیل بچه‌ها بالاتر است، این که امروزه هر جوانی که بخواهد دست به قلم شود و بخواهد یاد بگیرد، کلاس و روش فراوان است. یادگرفتن این که چگونه درست بنویسیم چیزی که از خلال تجربه چندان به دست نمی‌آید ولی نسل ما مجبور بوده است تجربه کند. نسل امروز میتوانند دقیقا روشمند، اصولی و منضبط یاد بگیرند. همین فضای مجازی می‌تواند برای خیلی‌ها امکانات باشد مثلا کاملا دسترسی به هر کتابی که شخص می‌خواهد در فضای اینترنت هست. من خیلی وقت‌ها کتاب‌های طولانی را از طریق اینترنت مطالعه کرده‌‌ام و این موضوع این امکان را به من می‌دهد که بدون حمل کتاب‌های سنگین در سفرهای طولانی بتوانم خودم را با مطالعه کتاب‌هایم سرگرم کنم.
این‌ها همه ظرفیت‌های جدید است که قبلا نبوده است و مثلا اگر در گذشته کسی علاقه‌مند بوده است که یک رمان یک جلدی یا یک کتاب مفصل 5 جلدی را بخواند مجبور بود حتما خریداری کند ولی الان میتواند با قیمت خیلی کم در اینترنت آن را مطالعه کند. منظور کلی بنده این است که نمیتوان گفت این اتفاق در آینده نمی‌اقتد. چون این یک ذوق و قریحه است و اگر آدمی در یک شرایطی قرار بگیرد که تلنگری بخورد به خصوص کسانی که در این ذوق و قریحه قرار دارند میتوانند از این امکانات بیشتر از نسل قبل خود استفاده کنند.


× هر نویسنده بزرگی زمان نوقلم بوده است، اکنون نیز بسیاری می‌خواهند وارد این عرصه شوند اما از این کار ابا دارند و می‌خواهند بدانند آیا شما که در حال حاضر تعداد زیادی کتاب نوشته‌اید آغاز فعالیت‌هایتان به گونه‌ای بوده است که اکنون بتوانید به همان آثار نوقلمی افتخار کنید؟ و این که به نظر شما تا چه اندازه باید از عدم اقبال نسبت به آثار نوقلمی ترسید؟
- ما وقتی که گذشته‌مان را با معیارهای امروزمان می‌سنجیم اگر همیشه بتوانیم به آن گذشته افتخار کنیم من فکر می‌کنم باید انسان خارق‌العاده‌ای باشیم و من خودم را آدم خارق‌العاده‌ای نمی‌دانم، یعنی من با دانش الانم راجع به نویسندگی که خلا نویسندگی را بهتر می‌شناسم، روشمندی‌های کارها را مطالعه کرده‌ام، کلاس رفته‌ام، با این شناختی که الان دارم و با فضایی که الان بر نویسندگی حاکم است که مردم خوش سلیقه‌تر شده‌اند و سخت‌گیرانه‌تر ممکن است مطلبی را علمی بدانند و یا قابل مطالعه بدانند، طبیعتا من با معیارهای الانم به گذشته‌ام افتخار نمی‌کنم چون حتما اگر بخواهم این کار را بکنم یعنی من هیچ رشد و تغییری نداشته‌‌ام و تکاملی در نوشتن پیدا نکرده‌ام، اما وقتی الان به گذشته در فضای گذشته نگاه می‌کنم بله، به آن افتخار می‌کنم، نه فقط به خاطر نوشتنم، اولا به خاطر جراتم؛ یعنی من فکر می‌کنم این جرات و جسارت خیلی کمک می‌کند، البته نه به معنای یک تهور بی‌مغز فرهنگی. انسان اگر دائما از این که نتیجه کارش بد شود؛ از این که کسی ببیند و نقد کند بترسد این فرد هیچ وقت وارد اقدام نمی‌شود و اعتماد به نفس برای نوشتن پیدا نمی‌کند، مثلا بخشی از نوشته‌های من درسی هستند. من همیشه به دفترهایم افتخار می‌کنم چون نشان‌دهنده زحمتی است که کشیده‌ام و این که حاضر نشدم به هوش و استعدادی که داشتم اکتفا کنم، مطالب و تحقیقاتم را همواره می‌نوشتم و این ها از این جهت مایه افتخارند که سند تلاشند، چون گاهی در شرایطی بودم که نمی‌‌توانستم تحقیقاتم را در طول هفته انجام دهم و پنجشنبه را به صورت مداوم در حوزه بودم و شب تا صبح فقط می‌نوشتم، خیلی می‌نوشتم و این دفتر ها نشان دهنده آن استفاده من از انرژی جوانی و نوجوانی است، ولی وقتی فقط با معیارهای الان نگاه می‌کنم، من از مقاله ای که سه سال پیش هم نوشتم شاید راضی نباشم. بنابراین افراد نباید بترسند. زمانی که انسان نگران می‌شود که کسی نقدش خواهد کرد بداند که هیچ وقت موفق نخواهد بود. من الان در حال حاضر در شرایطی هستم که باید برای نقد شدن بنویسم.


× فرمودید که کلاس‌های نویسندگی اکنون در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد، اما به نظر می‌رسد رشد در نویسندگی به استادان مبرزی نیاز دارد که بتواند دستگیر باشد تا ایرادهای کار را به خوبی بیان کند و قدم به قدم شاگرد را هدایت کند، نظر شما چیست؟
صد در صد این‌گونه است ولی من فکر می‌کنم نویسندگی یک پدیده‌ای است که بیشترین نقش را خود فرد دارد. فردی که می‌خواهد نویسنده شود مانند یک خمیری نیست که در دست یک استاد بگذارند و از آن یک دفعه نویسنده بسازند. یعنی نویسنده شدن یک پروسه است، یک عملیات فرآیندی است که یکی از عوامل مهمش آن است. من اگر نقش استاد یا کلاس را در این جا برجسته کردم برای این است که می‌دانم نویسندگی یک سری روشهای مشخصی دارد و باید از آن تبعیت کرد. برای مثال شاید زمانی من مطلب احساسی می‌نوشتم ولی در حال حاضر فهمیده‌ام احساسی نوشتن یا علمی نوشتن به صورت علمی – پژوهشی یا علمی – ترویجی هر کدام روش‌های جهانی دارد. استاد می‌تواند در این زمینه‌ها فرد را کمک کند، یا اگر در گذشته بر اساس یک احساس خاصی مطلب می نوشتم الان یاد گرفته‌ام که وقتی می‌خواهم یک مطلب احساسی مثل رمان بنویسم باید تمام حواس پنجگانه مخاطب را به کار بگیرم که اگر جمله‌ای مانند علی کتابش را پرت کرد را به کار می‌برم طرف صدای پرت کردن آن شی را بشنود. یعنی این مسئله روش است و چون این روش‌ها جهانی است استاد می‌تواند کمک کند. ولی گاهی مواقع استادی است که وقتی قریحه را شناسایی کرده است خیلی دلسوزانه برای آن عنصر استعدادی را که در این آدم کشف کرده وقت می‌گذارد و سعی در شکوفا کردن دارد. چنین استادانی همه جا نیستند.یعنی یک استاد ممکن است بر اساس وظیفه و کلاس آموزش دهد ولی استادی دیگر خود عاشق این است که یک فردی را تربیت کند تا نویسنده شود ولی واقعا آن روی داستان توان خود فرد است.
قبل از هر چیزی باید فضای اندیشه شما مملو از کلمات و ساختارهای دلنشین باشد. خودم هم اگر قرار باشد یک رمان بنویسم که در فکر آن هستم فکر می‌کنم اثرگذار خواهد بود، چون قالب‌ها و ساختارها و کلمات را می‌شناسم. این مسئله مربوط به خود شخص است. مثلا یک طلبه ای که می‌خواهد یک مقاله علمی-پژوهشی بنویسد یک قسم این است که اصول آن را یاد بگیرد. ممکن است در دو جلسه استاد اصول این کار را بگوید ولی این فرد با این اصول نویسنده نمی‌شود. وقتی که 30 یا 40 یا 50  مقاله می‌خواند اصلا خود خواندن به فرد یاد می‌دهد. یعنی یک جور تمرین و ممارست ذهن محسوب می‌شود. اگر کسی می‌خواهد به این توانمندی برسد من فکر می‌کنم خودش خیلی در این مسئله نقش دارد و باید زحمت بکشد.

×اگر بخواهید رمان بنوسید موضوع آن چه خواهد بود؟
- من کلا رمان های رئال را دوست دارم و فکر می‌کنم اگر قرار باشد این کار را انجام دهم شاید بر اساس الگوی زندگی خودم شاید این کار را انجام دهم. چون فکر می‌کنم هم تراژدی قوی است و هم اتفاقاتی که در واقعیت زندگی ما اتفاق می‌افتد خود قصه‌ای دارد و چون برخاسته از واقعیت است خیلی باورپذیر است. نمی‌دانم اگر بخواهم این کار را انجام دهم آیا موفق هستم یا خیر ولی فکر می‌کنم یک مشکلی در نوشته‌های  افراد مخصوصا متدین وجود دارد که از ابتدا در رمان‌ها درصدد القای ارزش‌ها هستند و این به شکل رمان نیست، بیشتر کلاس است، این خوب نیست.
مثلا شما وقتی ویکتور هوگو را می‌خوانید ممکن است با ارزش‌های شما خیلی متفاوت باشد بالاخره برخاسته از متن زندگی یک اروپایی است و در کل شاید این کتاب فقط 2 – 3 ارزش را متذکر می‌شود ولی فایده این کتاب این است که وقتی شخصی 3-4 روز، دو هفته یا تمام اوقات فراغت خود را به مطالعه این کتاب می‌پردازد به کار غلط دیگری نمی‌پردازد. من این نکته را خیلی مواقع گفته‌ام که گاهی فواید این است. ممکن است برای من در این سن جالب نباشد چون من وقت ندارم و میخواهم چیزی یادبگیرم. بنابر این اگر کسی مرا موظف به خواندن یک کتاب از چارلز دیکنز یا دا کند مطمئنا کتاب دا را انتخاب می‌کنم چون من در این شرایط روحی هستم ولی یک نوجوان و جوانی که در یک وضعیتی قرار دارد که مهمترین مسئله این است که از این سن جوانی و نوجوانی به سلامت اخلاقی عبور کند و اگر اعتیاد به یک چیزی پیدا کرد در واقع تمام آینده خودش را باخته است ما در این هدفگذاری باید حواسمان باشد که این فرد مشغول به یک کتاب کاغذی باشد که این بهتر از این است که در فضای مجازی باشد. من فکر می‌کنم ما از این جهت خلا داریم که یک‌سری کتاب‌های خوبی که در قالب ارزش ما باشد اما در واقع ساخت یک رمان قشنگ و نیرومند را نیز داشته باشد در دسترس باشد.
این نکته را اضافه کنم که ممکن است خوب‌نویسی، جالب و جذاب‌‌نویسی در زمینه ادبیات در خیلی موارد ناشی از نیروهای خدادادی و الهی باشد ولی ما در این زمینه در همه ژانرهای نویسندگی خلا داریم. من جزو آدم‌هایی هستم که همه نوشته‌هایم یک دست نیست یعنی گاهی به من گفته شده است که برخی از نوشته‌هایم سنگین است،‌ ولی آرزو می‌کنم نویسندگان فراوانی داشته باشیم که جدی‌ترین مطالب را قشنگ و جذاب ارائه کنند، مثلا من هنوز نمی‌توانم به مادر یا جوانی که می‌خواهد در مباحث اعتقادی مطالعه کند کتابی به جز کتاب شهید مطهری بهش معرفی کنم. مثلا کسی که کتاب انسان و سرنوشت شهید مطهری را می‌خواند میداند که رمان نمی‌خواند و توقعی متفاوت دارد ولی وقتی در همین ژانر اعتقادی مطالعه می‌کند دقیقا این کتاب با سایر کتاب نویسنده ها خیلی برایش فرق دارد یعنی آن کتاب در همان فضا او را تا آخر می‌کشاند.
در حال حاضر بسیاری به کتاب‌های شهید مطهری ایراد می‌گیرند اما الان که مسئله حل شده آسان شده است؛ الحمدلله سطح سواد‌ها بالا رفته، نوشته‌ها تخصصی شده، دانشمندان بیشتری ظهور کرده‌اند، خب طبیعتا نویسنده‌ای که 40 سال پیش مطلب نوشته است الان در بحث‌های علمی ممکن است خلا ها و اشکالاتی به آن وارد باشد. بحث من این است که چرا هنوز وقتی نوجوانی، جوانی در این زمینه‌ها از من کتاب می‌خواهد، برای این که از این بحث‌های جدی فراری نشود جایگزینی برای کتاب‌های شهید مطهری ندارم، البته کتاب‌های قوی‌تر از نظر علمی یا کامل‌تر وجود دارد اما الزاما نمی‌شود این کتاب را در اختیار هر کسی قرار داد که او از آن مبحث فرار نکند و جلب کتاب شود. اینها مشکلاتی است که خیلی وجود دارد و ما گاهی اوقات وقتی می‌خواهیم خیلی روشمند بنویسیم به صورتی هم نمی‌نویسیم که افراد مختلف به راحتی این کتاب را بخوانند و استفاده کنند.

× فرمودید قبل از ازدواج وظایف زیادی را در خانه به دوش داشتید و از سویی قاعدتا مجبور می‌شدید یک زمان زیادی را به تحقیق و مطالعه بپردازید. الان هم قاعدتا مسئولیت‌های شما بیشتر شده است و هم در خانواده و هم در عرصه اجتماعی به عنوان یک عضو هیات علمی یک مدرس یا یک نویسنده وظایف بیشتری دارید. بین این دو مسئولیت را چگونه جمع کرده‌اید؟ باتوجه به اینکه علی الخصوص خودتان هم معتقدید برای یک بانوی مسلمان مسائل خانوادگی برای وی در اولویت قرار دارد. چه طور این مسائل را جمع کرده‌اید؟
- من یک نعمتی داشتم و آن این بود که خیلی زود وارد حوزه علمیه شدم، یعنی زمانی که اول دبیرستان بودم و خیلی سریع توانستم یعنی خدا کمک کرد و شرایط فراهم شد تا یک بخش مهمی از تحصیلات حوزوی را تا قبل از این که ازدواج کنم و یا بچه‌دار شویم با تلاش و زحمت زیاد پشت سر بگذارم.
یادم می‌آید به برکت اساتید خیلی خوبی که سر راه ما قرار می‌گرفتند و به لطف مدیر حوزه ما مرحوم محمدی‌نژاد که اتفاقا چند روزی از سالگرد فوت ایشان می‌گذرد و حجت‌الاسلام و المسلمین جناب آقای ربانی که در حال حاضر مسئول مرکز خدمات حوزه‌های علمیه هستند، پیشرفت زیادی داشتم. خیلی تلاش کردیم و من فکر می‌کنم آن همه کار فراوانی که در کارهای درسی‌مان انجام دادیم خیلی بعدها فضا را برای ما باز کرد، یعنی تمام انرژیمان را روی درس و بحث گذاشتیم؛ در دوره‌ای که مسئولیت‌مان حداقل به این شدت نبود، آدم وقتی مسئول یک خانواده می‌شود تا وقتی که دختر خانواده باشد خیلی موضوع تفاوت دارد. شرایطی هم که برای ما از بچگی وجود داشت کلا باعث شد ما در کارها سرعتی بشویم چون مجبور بودیم هم درس بخوانیم هم کارهای منزل را با کمک خواهرها انجام دهیم و هم ازپدر و خواهر و برادرهای کوچکترمان مراقبت کنیم. این کارها با عافیت طلبی سازگار نیست و باعث می‌شود که آدم سرعتی شود. گرچه آدم در چنین شرایطی در اوج مشکلات است، ولی این بزرگ‌ترین لطف خداوند به ما بود که در لابلای آن مشکلات فهمیدیم چه اندازه می‌توانیم کار کنیم. می‌توانیم 4 ساعت در شبانه روز بخوابیم و این برایمان کافی باشد. شاید من حدود 5-6 سال از تلویزیون به جز اخبار تماشا نکردم و برنامه های معدودی در روز جمعه.
وقتی ازدواج کردم بنیه‌های اصلی در من شکل گرفته بود و این روش در جمع بین زندگی و مسئولیت های خارج از خانواده مثل تحصیل یا کارکردن عادت کرده بودم، مثلا وقتی ازدواج کردم، 4 سال بود که از ادبیات عربی تا فقه و اصول را تدریس می‌کردم.
البته من فکر می‌کنم برای یک بانوی متاهل نقش اساسی را برای اینکه بتواند برنامه‌ای را که داشته است ادامه دهد و به صورت بهتر و نیرومندتر به اهدافش برسد شرط اول همکاری همسر است، یعنی اگر یک آقایی انعطاف نداشته باشد تا همسرش علاوه بر منزل به امور تحصیلی و شغلی بپردازد این کار اصلا ممکن نیست.
این همکاری نیز به چند صورت است: اولین مورد همکاری ذهنی است یعنی شخص معتقد باشد به کارش. همسر من روحانی هستند و به شدت هم به فعالیت‌های فرهنگی، تبلیغی و تحصیلی علاقه دارند، به این لحاظ هیچ وقت تا به امروز که الان 28 سال از این زندگی می‌گذرد از نظر ذهنی نگران ناراحتی یا اعتراض به دلیل تاخیر ناشی از کار و کلاس نداشته‌ام. این آرامش ذهنی خیلی نقش دارد و بیشتر از حتی همکاری فیزیکی که در خانه قرار است انجام بدهند تاثیر دارد.
و شکل دوم آن همیاری واقعی است و این که کمک بدهند و یکسری کارها را انجام دهند به خصوص در مورد بچه‌ها و نگه داشتن آنها. این مشارکت و تقسیم مسئولیت نه فقط در نگهداری بلکه در تربیت است، مثلا گاهی وقتها همسرم برای بچه‌ها سی دی‌های بازی می‌خریدند و برای آن که محتوای نامناسبی نداشته باشد، طی سه تا چهار روز بازی را چک می‌کردند. ممکن است هر پدری این اندازه برای بچه‌ها وقت نگذارد و به جز نصیحت کردن به کار دیگری نپردازد، ولی ایشان واقعا این همکاری را با من داشتند و در مواردی که من مجبور بودم به سفر بروم زمان بیشتری برای بچه‌ها صرف می‌کردند و شاید همین مسئله باعث شده باشد که خیلی از موقعیت‌های شغلی و کاری ایشان در شهرهای دیگر از دست رفته باشد، این فداکاری بسیار بسیار بزرگی است که فقط من از آن خبر دارم که چه اتفاقی در زندگی زوجین رخ می‌دهد که می‌توانند موفق باشند.
غیر از این بحث که همکاری شریک زندگی آدم خیلی نقش دارد، تجربه خود من این است که اولویت داشتن همسر و فرزند نزد مادر خانواده به همسر و فرزند فهمانده شود، یعنی در حد شعار نباشد؛ اگر همسر من با من همکاری می‌کند باید او و فرزند فهمانده شود در هر لحظه که اراده کند و بخواهد و بگوید که شما به خاطر خانه و خانواده مثلا بیرون نرو یا در این مقطع فعالیت نکن باید بداند که حرفش اولویت دارد و به شوهر این احساس کفایت داده شود که در واقع شما مدیر این خانه هستی و اگر صلاح دیدتان اقتضا کرد ما برنامه‌هایمان را با این صلاحدید تنظیم می‌کنیم.
 به نظر من اگر خانمی می‌خواهد وارد هر دو عرصه شود با فعالیت‌های معمول هر زن خانه‌دار دیگری نمی‌تواند این کار را انجام دهد، یعنی اگر بانوی متاهلی به من بگوید انرژی زیادی ندارم یا چندان اهل تلاش زیاد نیستم به او می‌گویم که حتما به کار خانه‌ات برس چون کسی که می‌خواهد به هر دو عرصه برسد باید بسیار از خود انرژی بگذارد و تلاش کند مثلا نمی‌تواند به اندازه همه بخوابد و استراحت کند.
در مورد این موضوع که اولویت همسر و فرزند به ایشان فهمانده شود، فرزندان من همیشه یک خاطره‌ای را خودشان نقل می‌کنند و آن اینکه مادر ما اگر از مسافرت یا جلسه‌ای به خانه باز می‌گشت و ما همان موقع نیاز به خرید یا کاری برای مدرسه داشتیم، حتما این کار را انجام می‌داد و هیچ‌گاه ما نشنیدیم که بگویند من خسته‌ام فردا برویم. این موضوع برداشت خود بچه‌هاست یعنی بچه‌ها حس کرده‌اند که کارشان غذا، لباس، نظافت،د رس و تحصیل، مراقبت و تربیتشان که مهم تر از هر چیز است اولویت دارد. من به شدت معتقدم که یک مادر در شرایط فعلی باید فتن و زیرک باشدکه بتواند رفتارهای بچه‌های خود را رصد کند بدون اینکه بچه احساس کند دارد کنترل می‌شود، مخصوصا ما که به هر حال بخشی از وقتمان را بیرون هستیم و اگر این دقت نظر را به خرج ندهیم و خطرات را از بچه‌های خودمان دفع نکنیم قطعا زمانی از اینکه فعالیت‌های بیرونی داشته‌ایم پشیمان خواهیم شد اگر منشا این بی دقتی این فعالیت‌ها بوده باشد.
مساله بعد نشانه‌شناسی است، هر کس برای خود نشانه‌شناسی دارد مثلا اینکه منزل تمیز و مرتب باشد، سفره شکیل باشد، غذا خوش طعم باشد، نظم و نظافت خانه و ... .البته بنده خیلی ابا دارم که این ها را عرض می‌کنم ولی دیگران می‌گویند شما نسبت به این مسائل همیشه دقت دارید و داشته‌اید. باید بانوی خانه حس فرار از خانه را نداشته باشد یعنی نشان دهد که برای فرار از خانه و نقش‌های خانوادگی نیست که به کار بیرون از منزل روی آورده است. من شخصا همیشه ساعتی که به خانه می‌رسم بهترین ساعت و لحظه‌ای است که برای خودم شیرینی‌اش را حس می‌کنم و هیچ چیز نمی‌تواند جای آن را بگیرد، ولی شاید کسی که همیشه در خانه است این حس را نداشته باشد.

× به عنوان سوال آخر بفرمایید به عنوان عضوی از شورای سیاست‌گذاری حوزه‌های علمیه خواهران رویکردهای مشوق یا تقویت‌کننده سازمانی که باید در عرصه نویسندگی برای بانوان حوزوی در نظر گرفته شود چیست و با توجه به اطلاعاتی که دارید تا چه اندازه این رویکردها لحاظ می‌شود؟
- البته ما در اسناد راهبردی به این جهت توجه داشته‌ایم و شورای سیاست‌گذاری همان گونه که می‌دانید وظیفه اصلی نهادی‌اش تصویب همین اسناد راهبردی است که شامل اصول، سیاست‌های کلی و ضوابط کلی برنامه‌ریزی های حوزوی خواهران است و در واقع ورود کردن به یک شعبه خاص مثلا نویسندگی در واقع یک کار برنامه‌ریزانه است که باید خود نهاد‌های صفی خودشان متکلف انجام آن شوند و یا نهایتا خود مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران برای این مسئله تمهیداتی داشته باشد. یعنی ما در حد سیاست‌گذاری‌های کلان به این مسئله توجه داشته‌ایم و لذا همواره در شورای سیاست‌گذاری از مواردی که مسئولان اگر احیانا گزارش داده‌اند استقبال کرده‌ایم، از برگزاری جشنواره‌هایی که طلبه‌ها را به نوشتن تشویق می‌کند مثل جشنواره علامه حلی یا جشنواره‌های دیگر.
البته خلاهایی وجود دارد که باید برطرف شود و در این زمینه اسناد کلانی که نیاز باشد درباره‌اش اقدام کنیم طبیعتا ما اقدام خواهیم کرد. چون این موضوع که فرد متطبع و با مهارت‌های متعدد از جمله نویسندگی تربیت شود به عنوان فرد ایده‌آلمان است و نقطه هدفمان در برنامه‌ریزی‌ها این است. طبیعتا باید نهادهای حوزوی، موسسات حوزوی مثل جامعه الزهرا(س) و حوزه‌های شهرستان‌ها بیشترین گام را در این زمینه بردارند و مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران هم با برنامه‌های متعددی که طبعا طراحی خواهد کرد اقدام کند.
من فکر می‌کنم طلاب واقعا بیشتر از هر چیزی مشکلاتشان برای استارت اولیه در همین دوره‌های پودمانی و کارگاه‌ها و اساتیدی است که آنها را به این سمت تشویق کند و اشکالات آن ها را برطرف کند. یعنی ممکن است کسی سال‌ها قلم بزند بدون اینکه روشش را بداند و اگر کانون‌های نویسندگان در بین طلاب حداقل در حد منطقه‌ای شکل بگیرد و مناطق می‌توانستند در هر استان یک تعدادی از طلاب را حتی ده تا پانزده نفر را در این زمینه ها و این مهارت خاص تقویت کنند طبیعتا آنها می توانستند کل استان و منطقه خودشان را پوشش دهند. کسانی که خرق عادت می‌کنند و اثرهای ماندگار ایجاد می‌کنند همیشه تعدادشان زیاد نیست ولی از همان تعداد خیلی خوب است که تعدادی طلبه‌های خانم باشند.